e-Notes

کاربردپذیریMay 27, 2006 2:48 pm

مفهوم کاربرد پذیری بر اساس استاندارد ارائه شده از سوی سازمان بین المللی استاندارد(ISO) به این صورت تعریف می شود: « میزان اثربخشی(Effectiveness)، کارایی(Efficiency) و رضایتمندی(Satisfaction) که یک کاربر مشخص در حین دستیابی به یک هدف معین در یک محیط خاص به آن دست می یابد. ».
در این تعریف منظور از اثربخشی درصد دفعات استفاده موفق از ماشین نسبت به کل دفعات استفاده از آن است. در واقع اثربخشی یک محصول میزان انجام شدن وشایف مشخصی است که محصول بدان منظور طراحی شده است. کارایی میزان تلاش مورد نیاز برای دستیابی به هدف مورد نظر را نشان می دهد. هر چقدر میزان این تلاش بیشتر باشد کارایی ان وسیله پایین تر ارزیابی می شود. رضایتمندی نیز به صورت میزان راحتی کاربر در حین استفاده از یک محصول خاص تعریف شده است.
با وجود این تعاریف به نسبت دقیق، ارائه تعریفی جامع از مفهوم کاربرد پذیری کار چندان ساده ای نیست.

وب, SEO 8:33 am

Trends for seraching the term (lulea) in Google Trends

این هم یکی از جدیدترین برکات و خدمات گوگل: بعد از سوئدی ها ایرانی ها بیشترین جستجو رو با کلمه lulea انجام دادند. ثبت نام دوره جدید رشته ما ( بازاریابی و تجارت الکترونیک) هم بزودی شروع میشه. از روی سایت تربیت مدرس هم میشه اطلاعات لازم رو پیدا کرد.

وبMay 15, 2006 10:07 am

از سال 1998 که مودم موتورولای 20 هزارتومانی را خریدم من هم آمدم. البته از ابتدا وب باز نبودیم و همشهری باز بودیم. البته منظورم شبکه ای است که روزنامه همشهری امکان اشتراک رایگان در آن را فراهم کرده است. بگذریم. تمام سعی بر این بود که آن صفحاتی از روزنامه که می خواهم بعدا آفلاین بخوانمشان زودتر لود کنم. این عادات بعدها در مورد سایت های خبری ، وبلاگها، مقاله ها و حتی ایمیل ها هم ادامه پیدا کرد. حتی یادم می آید در دوران پارینه وبلاگی! اگر از یک وبلاگ خوشم می آمد به سرعت همه لینکهای آرشیوش را هم باز می کردم تا بعدا آفلاین همه اش را بخوانم. البته این کار آن موقع ها که حداکثر 3 ماه بود که یک وبلاگ راه افتاده بود کاملا امکلن پذیر بود. بعضی وقتها سفارشات خواهر محترمه را هم باید به لیست اضافه میکردیم تا ایشان بعدا که تشریف فرما شدند وبلاگ های مورد نظرشان را مطا لعه فرمایند. خلاصه اینترنت یک کانال اطلاعاتی صرف بود. نیم ساعت آنلاین و 3 ساعت آفلاین. یک Web 1.0 بازی تمام عیار.
اما حالا! اول Netvibes را علم میکنم که ببینم دنیا دست کیه. یه چند تا عکس تو Flickr آپلود میکنم و تگ میزنم و همزمان از تو ماژول Gmail توی Netvibes ایمل های رسیده رو نگاه میکنم. از ماژول صبحانه و بی.بی.سی. اهم اخبار را نگاهی میکنیم. در ماژول مجاور هم تگ Weblogs را انتخاب می کنم و سری به اهالی وبلاگستان میزنیم. توی فلیکر با تگ Davidblaine سرچی میکنبم که ببینیم ملت از این موجود خل و چل عکس جدید چی گذاشتند. ضمن اینکه با تگ Wallpaper هم یه دوری میزنیم بلکه بین اون عکسهای کاغذ دیواری واقعی چند تا کاغذ دیواری مجازی هم برای نونوار کردن دسکتاپ پیدا بشه. پسورد سایت ایران ترانه را فراموش کرده ام. لیبل Accounts در جی میل به درد همین موقع میخورد. To Do لیست را نگاهی میکنم تا ببینم به کی باید ایمیل بزنم. هدفون را میگذارم و تگ Radios را هم برای پیدا کردن موج موردنظر کلیکی میکنیم. بگذار ببنیم این ویکیپدیا راجع به Web 2.0 چه میگوید. بازهم لازم نیست جایی بروم. از توی همین Netvibes هم میشود سرچید. بله میگوید برخلاف نسل اول وب که مبتنی بر صفحات اینترنتی استاتیک بود حالا دیگر دور و زمانه دینامیک شده است و Ajax (ای.جکس) و RSS و وب سرویس و این حرفها زندگی را آسان کرده است. دیگر همه لینکهایشان را در del.icio.us و عکس هایشان را در flickr و دانششان را در Wikipedia و خاطرات و عقایدشان را در وبلاگ ها و پادکست های شان با هم قسمت می کنند. امروز دیگر کل وب برای من مثل یک Application بزرگ شده. امروز دیگر همه با زندگی تگی حال می کنند.
-راستی برای لینک پادکست میخواستم به تعریفش در ویکیپدیای فارسی بلینکم که دیدم برادران غیور تر زننده به فیل موفق شده اند این کلمه را طوری بخوانند که مشمول تر زده شدن بشود. دستشان درد نکند. حداقل من تا بحال پادکست را غیر از Podcast نخوانده بودم.

روزمرهMay 9, 2006 2:43 pm

No border line.

اولش یه کم تعجب کردم شک کردم و دقیق شدم ولی نه خود خودش بود.
هیچ چیز بیشتر از این حال نمیده که بعد از ساعت ها کار کردن روی سمینار ساعت 10 شب بری سوار تاکسی بشی و راننده کسی باشه که داره Borderline گوش میده و تازه اون هم با Hightech ترین روش! یه Muvo Zen به گردنش آویزون بود که به کارکیت وصلش کرده بود و خودش هم بلند بلند همراهی می کرد. Sailor و یه آهنگ دیگه رو هم گوش دادیم و رسیدیم به مقصد. پول خرد نداشت و 50 تومن ازم کمتر گرفت. من هم هم به خاطر این و هم به خاطر کریس دی برگ ازش تشکر کردم و پیاده شدم، مست و مبهوت.
ضمنا بعضی وقت ها این که یه Geek باشی اصلا خوب نیست. باور کن

بازاریابی و کسب وکار, وبMay 1, 2006 5:38 pm

Farassoo's B2B website has been stopped

من نمیدونستم چشم اینقدر شوره. تازه داشتم نقشه می کشیدم به عنوان یکی از نمونه ها برم واسه کار تزم صحبت کنم باهاشون. امیدوارم خیلی طول نکشه. هرچند باید دنبال شرکت های دیگه ای هم که کاری مشابه فراسو میکنند هم بگردم. چون که یک موضوع کاملا داخلی هم هست دسترسی به ایتنکه اصلا یه همچین چیزی وجود داره یا نه هم واسه خودش دردسریه

This is my Google PageRank™ - SmE Rank free service Powered by Scriptme