از سال 1998 که مودم موتورولای 20 هزارتومانی را خریدم من هم آمدم. البته از ابتدا وب باز نبودیم و همشهری باز بودیم. البته منظورم شبکه ای است که روزنامه همشهری امکان اشتراک رایگان در آن را فراهم کرده است. بگذریم. تمام سعی بر این بود که آن صفحاتی از روزنامه که می خواهم بعدا آفلاین بخوانمشان زودتر لود کنم. این عادات بعدها در مورد سایت های خبری ، وبلاگها، مقاله ها و حتی ایمیل ها هم ادامه پیدا کرد. حتی یادم می آید در دوران پارینه وبلاگی! اگر از یک وبلاگ خوشم می آمد به سرعت همه لینکهای آرشیوش را هم باز می کردم تا بعدا آفلاین همه اش را بخوانم. البته این کار آن موقع ها که حداکثر 3 ماه بود که یک وبلاگ راه افتاده بود کاملا امکلن پذیر بود. بعضی وقتها سفارشات خواهر محترمه را هم باید به لیست اضافه میکردیم تا ایشان بعدا که تشریف فرما شدند وبلاگ های مورد نظرشان را مطا لعه فرمایند. خلاصه اینترنت یک کانال اطلاعاتی صرف بود. نیم ساعت آنلاین و 3 ساعت آفلاین. یک Web 1.0 بازی تمام عیار.
اما حالا! اول Netvibes را علم میکنم که ببینم دنیا دست کیه. یه چند تا عکس تو Flickr آپلود میکنم و تگ میزنم و همزمان از تو ماژول Gmail توی Netvibes ایمل های رسیده رو نگاه میکنم. از ماژول صبحانه و بی.بی.سی. اهم اخبار را نگاهی میکنیم. در ماژول مجاور هم تگ Weblogs را انتخاب می کنم و سری به اهالی وبلاگستان میزنیم. توی فلیکر با تگ Davidblaine سرچی میکنبم که ببینیم ملت از این موجود خل و چل عکس جدید چی گذاشتند. ضمن اینکه با تگ Wallpaper هم یه دوری میزنیم بلکه بین اون عکسهای کاغذ دیواری واقعی چند تا کاغذ دیواری مجازی هم برای نونوار کردن دسکتاپ پیدا بشه. پسورد سایت ایران ترانه را فراموش کرده ام. لیبل Accounts در جی میل به درد همین موقع میخورد. To Do لیست را نگاهی میکنم تا ببینم به کی باید ایمیل بزنم. هدفون را میگذارم و تگ Radios را هم برای پیدا کردن موج موردنظر کلیکی میکنیم. بگذار ببنیم این ویکیپدیا راجع به Web 2.0 چه میگوید. بازهم لازم نیست جایی بروم. از توی همین Netvibes هم میشود سرچید. بله میگوید برخلاف نسل اول وب که مبتنی بر صفحات اینترنتی استاتیک بود حالا دیگر دور و زمانه دینامیک شده است و Ajax (ای.جکس) و RSS و وب سرویس و این حرفها زندگی را آسان کرده است. دیگر همه لینکهایشان را در del.icio.us و عکس هایشان را در flickr و دانششان را در Wikipedia و خاطرات و عقایدشان را در وبلاگ ها و پادکست های شان با هم قسمت می کنند. امروز دیگر کل وب برای من مثل یک Application بزرگ شده. امروز دیگر همه با زندگی تگی حال می کنند.
-راستی برای لینک پادکست میخواستم به تعریفش در ویکیپدیای فارسی بلینکم که دیدم برادران غیور تر زننده به فیل موفق شده اند این کلمه را طوری بخوانند که مشمول تر زده شدن بشود. دستشان درد نکند. حداقل من تا بحال پادکست را غیر از Podcast نخوانده بودم.